X
تبلیغات
تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست


تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست

تنها به نگاه او می سپارمت

دراین شهر

دراین شهر صدای پای مردمیست که همچنانکه تورا میبوسند

طناب دار تو رامی بافند.

مردمیکه صادقانه دروغ میگویند وخالصانه به تو خیانت میکنند

دراین شهر

هرچه تنها تر باشی پیروز تری.........


نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت 21:15 توسط فردین

حادثه

شاید دیدن تو برایم حادثه شود


اما من عاشق حادثه هام


چون

 باحادثه بزرگ شدم


وبا حادثه پایان می یابم


وبدان که زندگی بدون حادثه درجریان نیست


وچه سخت وغفلت است


مرگ ادمی بدون حادثه!

نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1391ساعت 18:47 توسط فردین

سلام

پشت هر  کوه بلندسبز زاریست

پر از یاد خدا

ودر ان باغ کسی می خواند

که خدا هست غصه چرا؟؟

ارزو دارم:

خورشید رهایت نکند

غم صدایت نکند

ظلمت شام سیاهت نکند

و  تو   را..........

از دل انکس که دلت

درتن اوست.........

 حضرت دوست........

جدایت نکند..........

 

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 22:5 توسط فردین

سلام

تقدیم به مجتبی که نمونه یک مرد کامل هست (قیصر)

*خراب معرفتیم*

قيصر

اين روزا گوزن رو سر نمي برن

ميشكنن شاخشو ميفرستن تو باغ

اين روزا طاقو نميريزن سرش

سر گله شونو ميكوبن به طاق

اين روزا آخر نمايشا بد شده

همه نقش همو بازي مي كنند

اونايي كه چشمشون به قدرته

هم پياله هاشو راضي مي كنند

نمي دونم اگه برگرديم عقب

دل طوقي واسه كي پر ميزنه

اگه فرمونو يه شب دوره كنن

چند تا چاقو پشت قيصر مي زنه

نمي دونم اگه برگرديم عقب

داش آكل به عشق كي سر مي كنه

اگه رستمو ببينه روي خاك

پشتشو بازم به خنجر مي كنه

پاي روضه ي خودت گريه نكن

وقتي گريه ننگ مردونگيه

دوره اي كه عاقلاش زنجيرين

سوته دل شدن يه ديوونگيه

اين روزا دوره ي غيرت كشيه

كي مي دونه قيصر اين روزا كجاست

بكشي و نكشي مي كشنت

اين جا بازارچه ي آق منگلياست

نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 15:31 توسط فردین

سلام ..........................

تولدم مبارک                    ۳/۹

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست

اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست

من در تو گشتم مرا در خود صدا می زن

تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست...

استاد بهمنی

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 21:30 توسط فردین

سلام ............

این اخرین اپی هست که می کنم حلالم کنید 

 

*اخه من یک شیشیم *

تو پیچ وخم کوچه ی دلم

می گم بی خیال حرف های  که جا مونده تو دلم

ساعت روی دیوار خونه لحضه شماری می کنه

تقویم خونمون عدد نگاری می کنه

 

اخه من ۱/۶ام

اخه من ۱/۶ام

چه حیرت هست! که حس می کنم بچه ام

شناسنامه نشانم می ده که بزرگ شدم

اخه من ۱/۶ام

اخه من ۱/۶ام

چرا باید برای دلتنگی اشک بریزم

من باشم یا نباشم

اخه من ۱/۶ام

اخه من ۱/۶ام

دلم پشت سرم کاسه ابی شد ریخت

کی میشه پیش قدم های تو اسفند بشم

اخه من ۱/۶ام

اخه من ۱/۶ام

پاهام توی کفش

وکفش هایم توی راه

وراهی که دلتنگم کرده

اخه من ۱/۶ام

اخه من ۱/۶ام

بدرود موفق وپیروز باشید

نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 14:11 توسط فردین

سلام ......................

خدا در همسایگی ما

اهای ادرس من هست اگر دوست داری درخانه دل من هم بزن

اینجاکره  زمین هست .قاره ی هست بنام اسیا .توی این قاره کشوری هست بنام ایران. توی این

کشور استانی هست بنام اصفهان .توی این استان منطقه ی هست بنام لنجان. توی این منطقه شهری

هست بنام زرین شهر .توی این شهر خانه ی هست بزرگ که ادمای باصفا وبا احساس توش زندگی می

کنند پدر ومادر. خواهر برادر ومن .الان ساعت به وقت خانه ی ما۱۳:۵۸یک شنبه ی ۹/۵/۱۳۹۰ هست ومن

دارم این را می نویسم پشت کامپوتر .روی میز کامپوتر من کتابی از بهمنی .حسین منزوی وقیصر امین

پورهست که من را همراهی می کند. نگاهشان می کنم انگار باهام قهرند چون امروز برای اپم استفاده

نکردمشان .اهنگ عموابی همراهیم می کنه (حالا دیگه تورا داشتن خیال غبار پشت شیشه می گه

رفتی ولی دلم هنوز باور نداره)اره منم تا ۱/۶ هستم .

اره امروز به این فکر کردم .که الان که من دارم این را می نویسم .توی این شهر چه خبره الان یکی بالای

سر بیمارش یکی عروسیش هست یکی دیگه فوت کرده. یکی خوابه و یکی روزنامه می خوانند یکی

دعوا می کنه یکی با تلفن حرف می زنه یکی سر چهاراه ها گل فروشی می کنه. یکی دیگه فال حافظ را

با مرغ عشق از بین کاغذها در میاره وبهت میده که میگه ۲۰۰تومان هست و یکی دیگه با ماشین اخرین

سیستم که با صدای بلند موزیک گوش می کنه رد میشه .یکی دیگه منتظر تاکسی هست یکی دیگه

داره کلاه برداری می کنه یکی توی زندونه و.......

چرا همسایه ما زندگی به مساوی تقسیم نشد؟ چرا مرگ هم به  مساوی تقسم نمیشه به قول قیصر امین پور که در کتاب بی بال پریدن می گوید:

چرا همه ی نقشه های جغرافیای جهان دوقسمت دارند؟

چرا همه چیز به دوقسمت شمالی وجنوبی تقسیم می شوند ؟

چرا رنگ اسمان شمال شهرهای جهان ابی ودر جنوب شهر خاکستری است؟.........

چرا مکس های شمال شهر زباله های بهداشتی وبسته بندی شده می خورند؟

من این نقشه ها را قبول ندارم .

چرا همه چیز ناعادلانه تقسیم شده همسایه ی ما جوابم را نمیده وتا اخر زندگیم می ترسم ندانسته بمیرم .

چرا چراچرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

دلم برای کوچه وبازارهای یک دست وباصفا تنگ شده

دلم برا ی افتاب یک دست که بصورت مساوی انعکاس نور کنه تنگ شده

همسایه ی ما .این نمونه ی  ازحرف های انسان های هستند که توی دنیا ما کم نیستند که دلشان  می خواهند برای خودشان  کسی باشند ولی تقسیم نا عادلانه نگذاشته که بشند ....................

خسته شدم از بس که در کنار پیاده رو بنشینم. در مقابل بعضی از ادم های پر ادعابر خا ک بیفتم زانو بزنم وکفش های ان ها را واکس بزنم.

دلم نمی خواد بچه های لوس هم سن وسال خودم به من دستور بستنی وساندویچ بدهند بچه هایی که اب هم با چنگال می خورند

بچه هایی که پول را هم با دستمال کاغذی می گیرند.

ماهم برای خودمان کسی بودیم به دنیا که امدیم ارزو داشتیم اما تفسیم نا عادلانه نگذاشت کسی بشیم .

ودر اخر

دکتر شریعتی می فرماید:

چه دشوار است انسان وار زیستن ودر سرزمین مترسکها انجایی که نگاهی بنام عشق فریبت میدهند وبا دروغی به تنام محبت دشنام .

نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 15:9 توسط فردین

سلام ................

بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده                بیخیال قلبی که این همه تنها مونده

هیچکی از رفتن من غصه نخورد

هیچکی با موندن من شاد نشد

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت

بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت

وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دل من میخواست تلافی بکنه

پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت

هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود

اگه شب میرفتم و خورشید نبود

آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر

که واسم غریب و نا شناخته بود

اما اون وقتی رسید که قلب من

همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود

گلا اما همه پژمرده بودن

کسائیکه واسشون مهم بودم

همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت

وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دل من میخواست تلافی بکنه

پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت

هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود

اگه شب میرفتم و خورشید نبود

آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر

که واسم غریب و نا شناخته بود

اما اون وقتی رسید که قلب من

همه آرزوهاشو باخته بود

اما اون وقتی رسید که قلب من

همه آرزوهاشو باخته بود
----------------------------------

ترانه:مولانا

خواننده:مهستی

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 13:6 توسط فردین

سلام ............

همیشه نیمه ی خالی رو می دیدم   به فکر نیمه های پر نبودم

امروزبا این اهنگ وبهمنی حالی کردم که ساعت رفتنش برام معنا نداشت

 

بی خیال
...
ترانه سرا : صفا لطفی
تنظیم : نیما وارسته
...
اشکایی که بی هوا روگونه هام میریزه
ابری که از همه خاطره هات لبریزه
دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره
حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه
مثه تنهایی میمونه با تو همسفر شدن
توی شهر عاشقی بیخودی در به در شدن
حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه

         

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 12:23 توسط فردین

سلام

گاه

ادمی تنها تر از ان است که سکوتش می گوید

دیشب تنهایی ام

تا نوک مداد ت

امده بود

اگر می نوشتی ام!

اگر می نوشتی ام!

گاه

تنها یی تنها تر از ان است که دیده شود.

                                                            بهمنی

 

نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 13:43 توسط فردین


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت